آخ کمرم...
شب خیلی خوبی بود...

روز اولی که عهچ (عمران هشتاد و چهار) شکل گرفت کی فکر می کرد بتونه تاریخی به این گستردکی رقم بزنه؟
همه فکر می کردن مثل همه سالها یک سری دانشجو میان و چهار سال درس می خونن و تموم میشه میره. ولی امشب (دیشب) یکی از به یاد موندنی ترین شبهای عهچ شکل گرفت و در یکی از آخرین شبهای قشنگ زمستانی با هوای مطبوع بهاری، دهم اسفند نود و یک، دو کبوتر به نامهای

حسام  معصومه

توی لونه شون زندگی قشنگی رو شروع می کنند.

گرچه برای ما و بقیه مهمانها همه چیز تمام شد ولی برای این دو دوست عزیزمون تازه همه چیز شروع شد و باید دست به دست هم به نبرد با چم و خم زندگی برن.

برای این دو عزیز آرزوی خوشبختی می کنم